Skip to content
تیژاد
Go back

تاریخ‌نگاریِ بغض

Edit page
تاریخ‌نگاریِ بغض ما هر روز، از زمانی که در خاکی در استعمار به دنیا آمدیم برای هرآنچه باید میداشتیم از بدو تولد، جنگیدیم. ما برای هرآنچه حق ما بود، حرف خوردیم، فحش شنیدیم، تحقیر شدیم، کوچک انگاشته شدیم و این فقط حکومت نبود، جامعه بود، خانواده بود، دوستان و مدرسه و مدیا و همه و همه نقش خود را در زدن یک تو سری اساسی به ما خیلی خوب بازی کردند. چرا که آنها هم در همین جای ما، زیر سلطه شما، کمی قبل‌تر ایستاده بودند. هرچند، زهی خیال باطل که ما بایستیم و سکوت کنیم. زهی خیال باطل که از یاد ببریم چه هستیم و که هستیم و چرا در این جهان حضور داریم. شما تمام تلاشتان را کردید و ما برای همه دردهایی که به ما تحمیل کردید زخم خوردیم، اما هربار زخم‌هایمان را بستیم، دست به زانو گذاشتیم و برخاستیم. زندگی کردیم تا جایی که میتوانستیم، خندیدیم تا جایی که خفه‌مان نکردید، رقصیدیم تا وقتی که پایمان را نشکستید و سخن گفتیم تا زبانمان را نبریدید. ما هنوز هستیم، هنوز ایستاده‌ایم و تا این نفس‌ها راه به وجودمان دارند، راهمان را برای سیلی به صورت شما و یک رقص همگانی روی قبرهای شما رها نخواهیم کرد.✌🏻

Edit page
Share this post on: